chapter ⁸
(ادامه ی فلش بک(چرا تموم نمیشی بیصاحاب)
همینطور که داشتیم وارد فضای مسافرخونه میشدیم گفتم: راستی شما بابای منو از کجا شناختین؟
گفت:مامانت که تازه با بابات وارد رابطه شده بود فقط هفده سالش بود،هرشب میومد و از وقتایی که بابات گذرونده با آب و تاب و ذوق واسه ی دخترم میگفت
گرچه من بابای باباتو یعنی بابابزرگتو میشناختم،آدم شیادی بود، می ترسیدم پسرش هم مثل خودش باشه، مامانتو مثل دختر خودم دوستش داشتم نمیخواستم سروزی اشک به چشماش بیوفته،یادم میاد همون زمان هم به مادرت هشدار داده بودم ولی عشق چشماشو روی همه چیز بسته بود
سرمو بلند کردم و گفتم:کاش....کاش بیشتر بهش هشدار میدادین،کاش اصن میزدینش ( دوباره داشت گریه میکرد)
مینا اشکامو پاک کرد و گفت گریه بسه پاشو واسه ی خودت یه اتاق انتخاب کن
(فلش بک به الان)
نفهمیدم چطور و چجوری اومده بودم توی همون کوچه ی قدیمی و رو به روی در خونه مون وایساده بودم
که اون روز شوم و نحس رو یادم افتاد
(فلش بک یک هفته بعد از اون شب)
الآن یک هفته از اون شب گذشته و مینا منو راضی کرد که دوباره به ورزشم ادامه بدم ولی هروقت میخواستم برم مغازه رو میداد دست پسرش و خودش هم محض احتیاط باهام میومد همینطور که داشتیم رد میشدیم
یهو چشمم به کوچه ی خودمون افتاد که دیدم یه بنر سیاه جلوی یکی از خونه هاست اون موقع اصلا به ذهنم خطور نکرد که شاید داداش خودم بوده باشه از خیابون رد شدم و وارد کوچه شدم همینجوری که داشتم وارد کوچه میشدم پیش خودم گفتم امیدوارم این بنرها برای همسایه روبه رویی مون نباشه آخه پیر کرده خیلی خوب...... سرمو که گرفتم بالا کُپ کردم، وحشت کردم
اون، اون دوتا تیله یک مشکی ای که توی اون عکس بودن چشمای داداش من بود؟اون خنده مال داداش من بود؟ این....این همون تیشرتی بود که من بهش هدیه داده بودم.......این......این.عکس،این.بنر مال داداش من بود وای .....وای یا خدا نفهمیدم چی شد که یهو یه جیغ بنفشی کشیدم و سمت عکس داداشم خم شدن این چی بود ؟ داداش من مرده
یعنی دیگه نمیبینمش....یعنی بغلش نمیکنم وای یعنی دیگه برام آهنگ نمیخونه.. شروع کرده بودم نقش نفس زدن حالم بد شده بود و گلومو گرفته بودم
خانم مینا اومد سمتم که آرومم کنه ولی دستشو پس زدم و با قدمتی بلند از کوچه رفتم بیرون همین که رفتم بیرون یهو صدای جیغ اومد و چیزی بهم برخورد کرد و من پرت شدم اونطرف تر و سیاهی مطلق...
😭😭😭خودم سر این پارت جونم داره در میره
همینطور که داشتیم وارد فضای مسافرخونه میشدیم گفتم: راستی شما بابای منو از کجا شناختین؟
گفت:مامانت که تازه با بابات وارد رابطه شده بود فقط هفده سالش بود،هرشب میومد و از وقتایی که بابات گذرونده با آب و تاب و ذوق واسه ی دخترم میگفت
گرچه من بابای باباتو یعنی بابابزرگتو میشناختم،آدم شیادی بود، می ترسیدم پسرش هم مثل خودش باشه، مامانتو مثل دختر خودم دوستش داشتم نمیخواستم سروزی اشک به چشماش بیوفته،یادم میاد همون زمان هم به مادرت هشدار داده بودم ولی عشق چشماشو روی همه چیز بسته بود
سرمو بلند کردم و گفتم:کاش....کاش بیشتر بهش هشدار میدادین،کاش اصن میزدینش ( دوباره داشت گریه میکرد)
مینا اشکامو پاک کرد و گفت گریه بسه پاشو واسه ی خودت یه اتاق انتخاب کن
(فلش بک به الان)
نفهمیدم چطور و چجوری اومده بودم توی همون کوچه ی قدیمی و رو به روی در خونه مون وایساده بودم
که اون روز شوم و نحس رو یادم افتاد
(فلش بک یک هفته بعد از اون شب)
الآن یک هفته از اون شب گذشته و مینا منو راضی کرد که دوباره به ورزشم ادامه بدم ولی هروقت میخواستم برم مغازه رو میداد دست پسرش و خودش هم محض احتیاط باهام میومد همینطور که داشتیم رد میشدیم
یهو چشمم به کوچه ی خودمون افتاد که دیدم یه بنر سیاه جلوی یکی از خونه هاست اون موقع اصلا به ذهنم خطور نکرد که شاید داداش خودم بوده باشه از خیابون رد شدم و وارد کوچه شدم همینجوری که داشتم وارد کوچه میشدم پیش خودم گفتم امیدوارم این بنرها برای همسایه روبه رویی مون نباشه آخه پیر کرده خیلی خوب...... سرمو که گرفتم بالا کُپ کردم، وحشت کردم
اون، اون دوتا تیله یک مشکی ای که توی اون عکس بودن چشمای داداش من بود؟اون خنده مال داداش من بود؟ این....این همون تیشرتی بود که من بهش هدیه داده بودم.......این......این.عکس،این.بنر مال داداش من بود وای .....وای یا خدا نفهمیدم چی شد که یهو یه جیغ بنفشی کشیدم و سمت عکس داداشم خم شدن این چی بود ؟ داداش من مرده
یعنی دیگه نمیبینمش....یعنی بغلش نمیکنم وای یعنی دیگه برام آهنگ نمیخونه.. شروع کرده بودم نقش نفس زدن حالم بد شده بود و گلومو گرفته بودم
خانم مینا اومد سمتم که آرومم کنه ولی دستشو پس زدم و با قدمتی بلند از کوچه رفتم بیرون همین که رفتم بیرون یهو صدای جیغ اومد و چیزی بهم برخورد کرد و من پرت شدم اونطرف تر و سیاهی مطلق...
😭😭😭خودم سر این پارت جونم داره در میره
- ۲۲
- ۰۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط